انتحاری / Suicide

هر که دارد هوس کرب و بلا ، بسم الله...

انتحاری / Suicide

هر که دارد هوس کرب و بلا ، بسم الله...

شهید شاهرخ ضرغام

روی سینه اش خالکوبی کرده بود: فدایت شوم خمینی.


امام خمینی: اشخاصى بعد از زحمت هاى فراوان پنجاه ساله به یک مقامى مى رسند و این جوانها را خداى تبارک و تعالى آن طور در ظرف یک مدت بسیار کم ، متحول کرد به یک مقامى که آن هایى که پنجاه سال زحمت کشیده اند، نرسیده اند به این مقام ؛ نرسیده اند به آن جا که غیر از خدا اصلاً هیچى نخواهند، شهادت را این طور طالب باشند. این طور غیر شهادت را در برگیرند. این یک مسئله مهمى است . ما همیشه باید در نظر داشته باشیم که این مسئله ، مسئله عادى نیست .

 

نام : شاهرخ ضرغام 

نام پدر : صدرالدین  

تاریخ تولد :  ۱۳۲۸

محل تولد : تهران

تاریخ شهادت : هفدهم آذرماه 1359

محل شهادت : آبادان



اینها مشخصات شناسنامه ای اوست. کسی که در سی و یک سال عمر خود زندگی عجیبی را رقم زد. از همان دوران کودکی با آن جثه درشت و قوی خود، نشان داد که خلق و خوی پهلوانان را دارد .

شاهرخ هیچگاه زیر بار حرف زور و ناحق نمی رفت. دشمن ظالم و یار مظلوم بود. دوازده سالگی طعم تلخ یتیمی را چشید. از آن پس با سختی روزگار را سپری کرد .

در جوانی به سراغ کشتی رفت. سنگین وزن کشتی می گرفت. چه خوب پله های ترقی را یکی پس از دیگری طی می کرد. قهرمان جوانان، نایب قهرمان بزرگسالان، دعوت به اردوی تیم ملی کشتی فرنگی. همراهی تیم المپیک ایران و... 

اما اینها همه ماجرا نبود. قدرت بدنی، شجاعت، نبود راهنما، رفقای نا اهل و ... همه دست به دست هم داد. انسانی بوجود آمد که کسی جلودارش نبود هرشب کاباره، دعوا، چاقوکشی و ...

 

پدر نداشت. از کسی هم حساب نمی برد. مادر پیرش هم کاری نمی توانست بکند الا دعا! اشک می ریخت و برای فرزندش دعا می کرد. خدایا پسرم را ببخش، عاقبت به خیرش کن. خدایا پسرم را از سربازان امام زمان(عج) قرار بده . دیگران به او می خندیدند. اما او می دانست که سلاح مومن دعاست. کاری نمی توانست بکند الا دعا. همیشه می گفت: خدایا فرزندم را به تو سپردم. خدایا همه چیز به دست توست. هدایت به وسیله توست. پسرم را نجات بده!

٭٭٭

زندگی شاهرخ در غفلت و گمراهی ادامه داشت. تا اینکه دعاهای مادر پیرش اثر کرد. مسیحا نفسی آمد و از انفاس خوش او مسیر زندگی شاهرخ تغییر کرد .

بهمن ۵۷ بود. شب و روز می گفت: فقط امام، فقط خمینی (ره)

 

وقتی در تلویزیون صحبت های حضرت امام پخش می شد، با احترام می نشست. اشک می ریخت و با دل و جان گوش می کرد.

می گفت: عظمت را اگر خدا بدهد، می شود خمینی، با یک عبا و عمامه آمد. اما عظمت پوشالی شاه را از بین بُرد.

همیشه می گفت: هرچه امام بگوید همان است. حرف امام برای او فصل الخطاب بود.

برای همین روی سینه اش خالکوبی کرده بود که: فدایت شوم خمینی.

ولایت فقیه را به زبان عامیانه برای رفقایش توضیح می داد. از همان دوستان قبل از انقلاب، یارانی برای انقلاب پرورش داد. وقتی حضرت امام فرمود: به یاری پاسداران در کردستان بروید. دیگر سر از پا نمی شناخت. حماسه های اورا در سنندج، سقز، شاه نشین و بعدها در گنبد و لاهیجان وخوزستان و... هنوز در خاطره ها باقی است. 

ادامه مطلب ...

کار برای خدا...

شهید استاد مرتضی مطهری:

کار برای خود کردن نفس پرستی است.

کار برای خلق کردن بت پرستی است.

کار برای خدا و برای خلق کردن شرک و دوگانه پرستی است.

کار خود و کار خلق برای خدا کردن توحید و خدا پرستی است.

کار برای خدا یعنی چه؟

۱-کاری که برای خدا باشد توسط کننده آن اظهار نمی شود:

شهید حسین خرازی:اگر کار برای خداست، گفتنش برای چیست.

۲-کار برای خدا و برای خدا کار کردن با هم متفاوت هستند.

شهید آوینی: کارتان را برای خدا نکنید، برای خدا کار کنید. تفاوتش فقط همین قدر است که ممکن است حسین در کربلا باشد و من در حال کسب علم برای رضای خدا…!



ادامه مطلب ...

شهید سرلشگر خلبان غلامرضا چاغروند


در مهرماه سال 1359 زمانی که خاک ایران اسلامی مورد تعرض ارتش بعث عراق قرار گرفت شهید چاغروند به همراه چند خلبان دیگر از کرمانشاه به سمت دهلران پرواز می‌کرد مورد هجوم و حمله دشمن قرار گرفت و به اسارت دشمن در آمد.

این خلبان ولایتمدار هوانیروز در دوران اسارت به خاطر اینکه حاضر نشد به رهبر کبیر انقلاب توهین کند، ابتدا توسط دشمن بعثی شکنجه و سپس ناجوانمردانه به شهادت رسید.


شادی روح شهدا صلوات

شهید توکل مصطفی زاده

شیر مردی از سپاه لرستان...

زندگینامه شهید توکل مصطفی زاده


نام : توکل

نام خانوادگی : مصطفی زاده

محل شهادت : سلیمانیه عراق ارتفاع کاتو

تاریخ شهادت : 6/12/64

شهرستان : خرم آباد

شهید توکل مصطفی زاده در خانواده مذهبی متولد شد شکوفایی جوانیش مصادف بود با انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی (ره) وی با کمک دیگر برادران و هدایت روحانیت در پخش اعلامیه ها و نوارهای حضرت امام و تشکیل راهپیمایی نقش بسزایی داشت وی در مبارزه خستگی ناپذیرش یک هدف داشت و آن رضای خدا بود به همین دلیل جهت تحقق فرمان او کوشش می کرد و کلیه مظاهر کفر و شرک را که در رأس آن در آن زمان حکومت شاه و خطوط انحرافی بود نوک پیکان حمله اش را تشکیل می داد از جمله می توان نقش ایشان را در به هلاکت رساندن نیروهای ساواک در زمان طاغوت و رسوا نمودن گروهکهای چپ نام برد .

سردار رشید اسلام در سرکوب فتنه خلق عرب در خوزستان نقش فعالی داشت به همین منظور در کنار دیگر رزمندگان به استان خوزستان رفته و برای سرکوبی این فتنه ها به شهرهای اهواز- خرمشهر – سوسنگرد – بندر امام – دارخویین- جزیره خارک و شادگان عزیمت نمود . در شرایطی که دولت مزدور عراق برای دامن زدن به این فتنه ها پول و اسلحه به این مناطق می فرستاد این شهید بزرگوار با دیگر همرزمانش مبارزه را ادامه می داد وی در کنار فعالیتهای نظامی از کار تبلیغ غافل نبود به طوری که در محیطهای ضد انقلابیون فعالیت داشتند به طور علنی فعالیت مذهبی داشته و کتب مذهبی را با قیمت ارزان به فروش می رساند . به دنبال اینگونه فعالیتها در شادگان مورد خشم ضد انقلابیون خائن قرار گرفت و در نتیجه او را به رگبار گلوله بستند که خوشبختانه از این سوء قصد جان سالم به در برد. ایشان با تشدید آشوب و بلوا در کردستان به دستور امام خمینی (ره) به پاوه رفته در سرکوبی آشوبها در این شهر نقش فعالی داشت و بعد از آن به شهرهای کامیاران – روانسر – سردشت – مریوان و سنندج عزیمت نمود . با شروع جنگ تحمیلی به میدان مبارزه با رژیم صدام شتافت و در همان روزهای ابتدایی جنگ با کمک دیگر همرزمان در حمیدیه به صورت سدی محکم جلوی حرکت کافران بعثی را به سمت پادگان مهم حمیدیه و شهر اهواز گرفتند .

 مورد اصابت گلوله مزدوران بعثی قرار گرفته و به درجه والای شهادت رسید نام این شهید حزب الله جاوید و راهش مستدام باد

شهیدمهدی زین الدین

وصیت نامه شهید مهدی زین الدین:

اولین شرط لازم برای پاسداری از اسلام، اعتقاد داشتن به امام حسین(ع) است. هیچ کس نمی‌تواند پاسداری از اسلام کند در حالی که ایمان و یقین به اباعبدالله‌الحسین(ع) نداشته باشد. اگر امروز ما در صحنه‌های پیکار می‌رزمیم و اگر امروز ما پاسدار انقلابمان هستیم و اگر امروز پاسدار خون شهدا هستیم و اگر مشیت الهی بر این قرار گرفته که به دست شما رزمندگان و ملت ایران، اسلام در جهان پیاده شود و زمینه ظهور حضرت امام زمان(عج) فراهم گردد، به واسطه عشق، علاقه و محبت به امام حسین(ع) است. من تکلیف می‌کنم شما «رزمندگان» را به وظیفه عمل کردن و حسین‌وار زندگی کردن.
در زمان غیبت کبری به کسی «منتظر» گفته می‌شود و کسی می‌تواند زندگی کند که منتظر باشد، منتظر شهادت، منتظر ظهور امام زمان(عج). خداوند امروز از ما همت، اراده و شهادت‌طلبی می‌خواهد. در این وصیت نامه فقط مقدار بدهکاریها و بستانکاریها را جهت مشخص شدن برای بازماندگان و پیگیری آنها می نویسم،به انضمام مسائل شرعی دیگر.
1- مسائل شرعی:
الف)نماز: به نظرم نمی آید بدهکار باشم.ولی مواقعی از اوان ممکن است صحیح نخوانده باشم،لذا یکسال نماز ضروری است خوانده شود.
ب)روزه:تعداد190روزه قرض دام وتنوانستم بگیرم.
ج)خمس:سی و پنج هزار ریال به دفتر آیت الله پسندیده بدهکار هست.
د)حق الناس:وای از آتش جهنم و عالم برزخ،خداوند عالم بصیراست.
2- مادیات
الف:بدهکاریها:
1- مبلغ شش هزار تومان معادل شصت هزار ریال به طرح و عملیات ستاد مرکزی بدهکارم،البته قبض دویست هزار ریال است،ولی ازاین مبلغ شصت هزار ریال بدهی بنده است.
2- وام یک میلیون ریالی از ستاد منطقه 1گرفته ام که ماهانه بیشتر ازهزار ریال باید بدهم، از این مبلغ هزار و هفتصد و پنجاه تومان حق مسکن را سپاه می دهد و دویست و پنجاه تومان از حقوقم کسر نمایند.
3- پنجهزار ریال به آقای مهجور (ستاد لشگر) پول نقد بدهکارم و پرداخت شد توسط در گاهی.

ب – بستانکاریها:
1-مبلغ هفتاد و پنجهزار ریال رهن منزل که به آقای رحمانی توفیقی جهت منزل مسکونه داده بودم و طلبکارم.این منزل را بمدت یکسال اجاره نمودم. باتفاق های رحمان توفیقی که ما در طبقه بالا و رحمان در طبقه پایین زندگی می کردند و ظاهرا شهیدحسن باقری از طریق آقای استادان منزل را از شخصی بنام معاضدی(صاحب اصلی خونه)اجاره کرده بودند،ولی نامبرده یکسال است که مبلغ فوق را مستردننموده است.
2- مقداری پول هم که مبلغ آن را نمیدانم (یادم نیست)نزد پدرم داشته‌ام و مقداری هم مجددا اگر به پدرم داده‌ام جهت بدهی‌ها
پدرم برای خانه‌ای که خریده بود تا با آن زندگی کنیم ولی خانه متعلق به پدرم می‌باشد و من فقط مبلغ فوق ویکصد هزار تومان وام مندرج در بند2. بدهکاریها ره از مبلغ نهصد و سی هزار تومان وجه بابت خانه مسکونی که پدرم خریده بوده است را داده‌ام که در صورت مرگ من و فروش خانه مستدعی است.باقیمانده وام را به سپاه برگردانده و طلبکاری من از پدرم رابه همسر و فرزندم بدهید و باقیمانده پول خانه هم طبیعتا به پدرم میرسد.مطلب دیگری به ذهنم نمی‌رسد و اگر کسی مراجعه کرد با توجه به وصییت من اقدام نمایید.

مهدی زین الدین



ای کاش ما هم این درس را از شهدا بیاموزیم که در زندگی به جای رسیدگی به حساب دیگران ،به حساب خود برسیم!

شهید علمدار


دغدغه های شهید علمدار در جنگ نرم
بعد از جنگ و قبول قطعنامه 598 رزمندگان  غریبانه به شهرهایشان برگشتند.سپاه به برخی از لشکرها

 از جمله لشکر 25کربلا دستور داد تا مشخص شدن حد ومرزهای جمهوری اسلامی توسط سازمان
 های بین المللی برخی از نیروهایشان در منطقه بمانند.از جمله این نیروها  دو دوست پاسدار و جانباز،

 شهید سید مجتبی
علمدار و  برادر عزیزمان  آقای مجید کریمی بودند. آقای کریمی از دغدغه های

سید بعد از جنگ و نحوه شکل گیری لاله های زهرایی( سلام الله علیها) اینگونه تعریف می کند:


 
اون شب سید توصیه کرد شام کم بخور امشب کار داریم! نیمه شب با هم سوار موتور هوندا 250

شدیم و رفتیم سمت اروند .معمولاً برای سرکشی به پست ها این کار را انجام می دادیم .


اما آن شب فرق می کرد . رفتیم به سراغ یکی از خاکریز های به جا مانده از دوران جنگ. آسمان
 
پرستاره حاشیه اروند و نخل های آن صحنه زیبای
ی ایجاد کرده بود . یاد شب عملیات در ذهنم تداعی
 شده بود.

 

  مدتی باهم راه رفتیم. سید ساکت بود و فکر می کرد. بعد نشست روی خاکریز و دستش را کرد توی

 خاک و بالا آورد. مشت او پر از خاک بود . رو به من کرد و گفت: « مجید امروز وظیفه من و تو اینه که
 
این خاکریز رو گسترش بدیم و ببریم تو شهرها!»


معنی این  حرف سید را نمی فهمیدم . خودش توضیح دادو گفت:« تیر و توپ و تفنگ دیگه تموم

شد! ما باید توی شهر خودمون، کوچه به کوچه ، مسجد به مسجد ، مدرسه به مدرسه ،

دانشگاه به دانشگاه کار کنیم. باد بریم دنبال ج
وان ها . 


باید پیام این هایی که توی خون خودشون غلتیدند را ببریم توی شهر»

گفتم :«خب اگه  این کار رو بکنیم ، چی می شه!؟»


برگشت به سمت من و با صدایی بلندتر گفت:« جامعه بیمه می شه. گناه در سطح جامعه کم

می شه.مردم اگه با شهدا رفیق بشن، همه چی درست می شه.اون وقت جوان ها می

شن یار امام  زمان ( ارواحنا فداه).»



بعد شروع کرد به توضیح دادن : « ببین ، ما نمی تونیم چکشی و تند برخورد کنیم. باید با  نرمی و

آهسته آهسته کار خودمان را انجام بدیم . باید خاطرات کوتاه و زیبای شهدا را جمع کنیم و منتقل کنیم.

نباید منتظر باشیم که مارا دعوت کنند . باید خودمان برویم دنبال جوان ها. البته قبلش باید روی خودمان

کار کنیم. اگه مثل شهدا نباشیم ، بی فایده است . کلام ما تأثیر نخواهد داشت .»


اون شب بیاد موندنی گذشت. فراموش نمی کنم سید می گفت:« من فرصت زیادی ندارم. به این

آسمان پر ستاره اروند من بیشتر از سی سال عمر نمی کنم!اما از خدا خواسته ام به من توفیق کار

برای شهدا را بدهد.»


صبح روز بعد یک دفتر بزرگ آوردو به من نشان داد. گفتم :« این چیه؟!»

گفت:«منشور درست زندگی کردن!»

از دست او گرفتم و نگاه کردم. دیدم در تمام صفحات این دفتر ،بریدة روزنامه چسبانده!

در آن زمان روزنامه اطلاعات ستونی داشت به نام دو رکعت عشق.

سید تمام آن ها را بریده و به این دفتر چسبانده بود . در هر صفحه دربارة سیره و زندگی یک شهید

توضیحاتی نوشته بود.سید این ها را جمع کرده بود نه صرفاً برای روایتگری و خاطره گفتن ، بلکه برای

عمل کردن به سیره شهدا.


گذشت .چند ماه بعد از منطقه  برگشتیم به شهرهایمان .و سید برای نبردی دیگر لباس رزم پوشید

وشد سرباز ولایت در جبهه جنگ نرم . سید توی شهر درمقابل طوفان تهاجم فرهنگی پناهگاه و 

خاکریزی برای جوان های استان درست کرد ، خاکریزی با دو یال . یال توسل به اهل بیت (علیهم

السلام) و یال زنده نگه داشتن یاد و خاطره شهیدان.


.سید سنگر اصلیش تو شهر ساری بود و مجید هم سنگرش تو بابلسر .با فکرونظر سید بود که همایش

ها و محافل لاله های زهرایی ( سلام الله علیها)کم کم پا گرفت ، هرچند خودش تو سایه بود و تا مدتها

کسی خبر نداشت که ایده اصلی این کارها از ذهن پاک چه کسی نشأت گرفته.


سید همون طوری که گفته بود تو سن  سی سالگی بر اثر عارضه شیمیایی به آسمان ها پر کشید و

علم لاله های زهرایی سلام الله علیها به دوش آقا مجید افتاد .در طول این 24 سال لاله های زهرایی  سلام الله

علیها
  فراز و فرود بسیاری داشت ولی به لطفت خدا و عنایت شهدا هنوز سر پا ایستاده و ان شاءالله به

مدد شهدا به رسالت زینبی خود ادامه می دهد .

ادامه مطلب ...